
فردی که به بلوغ عاطفی رسیده است می داند چه برتری هایی دارد و مدام در پی بهبود رفتارش است. این یعنی وقتی برایش مشکلی پیش می آید، سراغ سرزنش دیگران (یا خودش) نمی رود. فردی که به بلوغ عاطفی رسیده است به جای شکایت از شرایط، دست به کار می شود و از خودش می پرسد: «برای بهبود این وضع چه کاری می تونم بکنم؟»
فردی که از نظر عاطفی بالغ است از اطرافیان و عزیزانش حمایت می کند و به خوبی همدلی خودش را نشان می دهد. این فرد می داند چگونه خود را جای دیگران بگذارد و سعی می کند مسائل را از دید طرف مقابل ببیند و راهی برای کمک به او پیدا کند.
این فرد روش درست عذرخواهی کردن را بلد است و بیهوده بهانه تراشی نمی کند. اشتباهاتش را می پذیرد و سعی می کند راهی برای جبران اشتباهش پیدا کند. این فرد می داند که همیشه حق با او نیست و موقع حق دادن به دیگران سخت گیری نمی کند.
فردی که به بلوغ عاطفی رسیده است درباره تجربیاتش صحبت می کند تا دیگران کمتر احساس تنهایی کنند. این شخص با پذیرش آسیب پذیری، همیشه دنبال این نیست که نشان بدهد بدون نقص و مشکل است. به راحتی می تواند از شکست هایش صحبت کند و ابایی ندارد که آسیب پذیر به نظر برسد.
فردی که از لحاظ عاطفی بالغ شده است وقتی به کمک نیاز دارد یا به هر دلیلی حالش خوب نیست، از دیگران کمک می گیرد. این فرد از کمک گرفتن از دیگران یا درمیان گذاشتن مشکلاتش با آنها خجالت نمی کشد.
تعیین مرزها و حریم خصوصی نوعی احترام به خود و خوددوستی است. فردی که به بلوغ عاطفی رسیده است برای خودش حدومرزهای درستی تعیین می کند و به دیگران اجازه نمی دهد آنها را زیر پا بگذارند.
اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، هم بله و هم خیر. عوامل زیادی بر میزان بلوغ عاطفی افراد تأثیر می گذارند. قرارگرفتن در معرض طیف گسترده تری از تجربیات در سنین پایین تر یکی از این عوامل است. بخش های مهم مغز مانند قشر جلوی مغز که به مهار رفتارهای پرخطر کمک می کنند تا حدود ۲۵سالگی کامل رشد نمی کنند، به همین دلیل است که بسیاری از احساسات نوجوانان اغلب پیش بینی نشدنی به نظر می رسند.
برچسب:
نویسنده: حدیث